پژواکِ نیک‌نامی (به‌یاد دکتر یانیس اشوتس)


سحرگاه شنبه، 28 خرداد‌‌ماه بود که در کمال بُهت و اندوه، خبری ناگوار به من رسید که در باور نمی‌نشست: یانیس اشوتس از ما سبقت گرفت و رفت؛ روح خویش را آزاد کرد و قفسِ تَن را جایی در جنوب باختریِ انگلستان، به خاک افکند. صادقانه بگویم! چشم قلم را نَم گرفته است و ناباورانه می‌نویسم.

آخرین بار که او را دیدم، گرمای شهریور سال 1398 بود. به یاد دارم که ساعت‌ها دربارۀ حلقه‌های مفقود در تاریخ فلسفۀ اسلامی و شخصیّت علمیِ میرداماد سخن گفتیم. حوزۀ فلسفیِ اصفهان، علاقۀ مشترکی بود که مرا به اشوتس پیوند داده بود. پیوسته و به‌مناسبت‌های گوناگون، از مطالعاتم دربارۀ میرداماد و شارحانش خبر می‌گرفت و تا حدّ امکان، مرا تشویق و راهنمایی می‌کرد.

دربارۀ سوابق و فعّالیّت‌های علمیِ دکتر اشوتس، بسیاری نوشته‌اند و لابد بیشتر خواهند نوشت؛ من امّا در این مجال تنگ، قصد دارم چند خصیصۀ چشمگیر و درس‌آموزِ او را بازگو کنم؛ امید که پژواکی باشد از ندای نیک‌نامیِ او.

  • آنچه بیش از هر ویژگیِ دیگر توجّه مرا به خود جلب می‌کرد، کنجکاویِ حیرت‌انگیز اشوتس برای آشنایی با فرهنگ و اندیشۀ ایرانی بود. این خصیصه در کنار آمادگیِ همیشگی‌اش برای مصاحبت با انسان‌های جدید و برقراری روابط باثبات، از او شخصیّتی محبوب و نام‌آشنا ساخته بود. در اجابت دعوت مؤسّسات و شخصیّت‌های ایرانی و حضور در محافل علمیِ خُرد و کلان، سینه‌ای گشاده داشت؛ بی‌آنکه کار خویش را به مُزد و منّت آلوده سازد.
  • دو‌ دیگر، زبان‌دانیِ او بود. زبان روسی را از مادر آموخته بود و زبان انگلیسی را نیک می‌دانست؛ امّا چیرگی وی بر زبان عربی و علاقه‌اش به زبان پارسی، دسترسیِ او را به منابع اصیل و پژوهش‌های جدید سهل می‌کرد. اشوتس انتشار کتاب‌های جدید را با وسواسی خاصّ پی می‌گرفت و مقاله‌های نویسندگان ایرانی را به‌دقّت مطالعه می‌کرد؛ امّا این تمام تواناییِ او نبود. کلام و نوشتارش همواره به ضرب‌المثل‌های پارسی، ابیات مولوی و حافظ و حتّی پیرنگی از ادبیّات عامیانه آراسته بود.
  • سه‌ دیگر، نگاه خاصّ و عمیق اشوتس به اندیشه و معرفت در جهان اسلام بود. او مسائل تاریخی، کتاب‌شناختی و زیست‌نگاشتی را به‌خوبی می‌دانست؛ امّا بر‌خلاف جریان رایجِ شرق‌شناسی در اروپا، در این حیطه‌ها چندان توقّف نمی‌کرد. جانی خروشان از طلب داشت و به اندک راضی نمی‌شد. او از رویارویی با بلندایِ انتزاع، سرمای استدلال و هزارتویِ متافیزیک هراسی نداشت. با هوشمندی دریافته بود که فهم صحیح هر اندیشه‌ای، از مواجهۀ بی‌پرده با متن به دست می‌آید؛ از‌این‌رو، هیچ‌گاه از مراجعۀ مستقیم به آثار حکما و عرفای اسلامی فروگذار نمی‌کرد.

‌گفتنی‌ها فراوانند؛ امّا باید شرط ایجاز را ادا کرد و قلم را فروکشید. باری، کرسیِ یانیس اشوتس در دانشگاه لاتویا و مؤسّسۀ مطالعات اسماعیلی در لندن خالی مانده و یافتن جایگزین برای او، بی‌اندازه دشوار است؛ امّا امید دارم که دوستان و شاگردانش دست در کار کنند و علاوه بر تدارک کارنامۀ علمیِ او، نگاشته‌های ناتمام وی را به سرانجام برسانند؛ «می‌کند حافظ دعایی، بشنو و آمین بگو».

 

حسین نجفی

30 خرداد 1400

 

1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (هنوز امتيازی داده نشده)
Loading...

دیدگاهتان را بنویسید