زندگی و شرح حال | رسانۀ مجازی میرداماد

میر برهان‌الدین محمّدباقر بن شمس‌الدین محمّد حسینی‌‌استرآبادی، مشهور به میرداماد[۱]، دخترزادۀ محقّق ثانی (علی بن عبدالعالی کرَکی)، ملقّب به «استادالبشر»، «سیّدالافاضل»، «المعلّم الثالث»[۲]، «مؤسّس الحکمة الیمانیة»، … و متخلّص به «اشراق»، در سال ۹۷۰ و به روایتی ۹۶۹ هجری‌قمری، در خانواده‌­ای از تبار علم و دین و تقوا از سادات حسینی گرگان، دیده به جهان گشود. وی را «استرآبادی» می‌خوانند، امّا از شواهد و قرائن برمی‌آید که او باید در طوس به دنیا آمده باشد؛ چرا که نخستین سال‌های علم آموزی‌اش در آن سامان آغاز شده است.

میر از استعداد فوق­‌العاده­‌ای برخوردار بود و حافظه‌­ای قوی داشت، و از آنجا که در خانواده­‌ای از اهل علم نیز به دنیا آمده بود، توانست از شرایط دشوار آموزشی که بر آن دوران حاکم بود به خوبی بهره بَرد و به تدریج در زمرۀ اساطین حکما و اندیشمندان بزرگ عصر خویش و از نوادر و نوابغ جهان اسلام قرار گیرد.

در مرحلۀ نخست، آموزش‌های ابتدائی را از مشهد آغاز کرد، و پس از گذراندن دروس مقدماتی به فراگیری علوم قرآنی، فقه، اصول، حکمت، ریاضیات،… و اُنس با روایات اشتغال ورزید و برخی از آثار خویش در این دوره نگاشت.

وی از فقهای نامی زمانۀ خود به شمار می‌آمد و سال‌ها به تلمّذ در محضر بسیاری از بزرگان علوم روایی پرداخت و از برخی ایشان اجازۀ روایت داشت. نقل است که در سیزده سالگی از عبدالعالی پسر محقق کرکی و در چهارده سالگی از حسین­ بن عبدالصمد اجازۀ روایت گرفته است[۳]؛ و این حاکی از آن است که او به خاطر نبوغ و استعداد کم نظیرش از همان اوان جوانی به مراتب بالای دانش و علم رسیده و به همین دلیل مورد توجه علمای عصر خویش نیز بوده است. میر خود در مثنوی «مشرق‌الأنوار» چنین می‌گوید:

بیست بود سال به دور قمر / لیک به دانش ز خِرَد پیرتر

پس از سال‌ها اقامت در مشهد مقدس، به قزوین مهاجرت کرد «و مدتی نیز در اردوی معلّا به درس اشتغال نمود، نقوش دقایق طبع و ذهن وقّاد خود را بر صحایف ضمایر علما و فضلا ظاهر گردانید. و در شهور سنۀ ثمان و ثمانین و تسعمائه (۹۸۸ هـ ق) از دارالسلطنۀ قزوین به مقصد زیارت مشهد مقدّسۀ رضویه به دارالمؤمنین کاشان خرامید، و روزی چند در آن جانب ساکن گردید».[۴]

پس از آن به اصفهان مهاجرت کرد و تا پایان عمر در آنجا سکنی گزید و به نشر معارف حقّه، اندیشه­‌های حکمی و تربیت شاگردان پرداخت. میرداماد مؤسّس مکتب فلسفی اصفهان و دارای منظومۀ فکری مستقلّی است که خود وی برای توصیف آن از اصطلاحات «حکمت یمانی» و «حکمت متعالیه» بهره جسته است. وی با اهتمام كامل به جمع میان آرای ابن‌سینا و سهروردی و عرفان و مواضع اعتقادی تشیّع پرداخت و كوشید جهان‌شناسی ابن‌سینایی را با امام‌شناسی شیعه هماهنگ سازد و چهارده معصوم(علیهم السلام) مذهب شیعه را مبادی هستی شناختی عالم كیهانی قرار دهد. به گفتۀ خود وی او مبلّغ حكمت یمانی است؛ حكمتی كه از طریق انبیا از سوی خداوند بر بشر نازل شده و عناصر اصلی‌اش حكمت مشّاء، حكمت اشراق و تعالیم آموزه‌های مكتب تشیّع است. به عبارت دیگر، میرداماد را می‌بایست مفسّر اشراقی/ وحیانیِ حکمت سینوی برشمرد؛ تفسیری که بعدها منشأ حكمت متعالیۀ ملّاصدرا شد.

میرداماد با نگاه ویژه به تعالیم روایی مکتب تشیّع، توانست نزاع دراز دامن میان عقل و نقل را تا حدّی فیصله دهد. هیچ‌یک از فیلسوفان مسلمان قبل از میرداماد در راستای تطبیق آراء فلسفی خود بر مبانی دینی، موفّق نبوده‌اند. این ناکامی یا به جهت عدم احاطۀ آنان بر منابع و نصوص دینی یا به دلیل دید‌گاه‌های خاصّ آن حکما در زمینۀ پیوند عقل و شرع و نحوۀ تبیین سازگاری میان این دو یا ناشی از ناتوانی و ضعف نظام فلسفی آن‌ها بوده است. میرداماد با تکیه بر تجربیّات علمای پیش از خود و با احاطه‌ای که بر نصوص دینی داشت[۵]، در انطباق آراء فلسفی خویش بر تعالیم شیعی، که در ظاهر ناسازگار می‌نمودند، توفیق کامل یافت.

آموزهای اصلی میرداماد که او را از دیگران متمایز می‌کند از این قرارند:

  • حدوث دهری
  • تقسیم هفت‌گانۀ تقدّم و تأخّر
  • تربیع اعتبارات ماهیّت
  • تثلیث انواع حدوث
  • تثلیث حدوث زمانی
  • تثنیۀ جنس اقصی در امکانیّات

وی برخی مسائل الهیّات را بر اساس نظریّه‌های شش‌گانۀ خود تبیین نمود؛ از جمله:

  • بداء
  • تردّد در حضرت حقّ تعالی
  • علم حقّ تعالی به جزئیّات
  • جبر و اختیار

ميرداماد به دشوارنويسی مشهور است؛ اين دشوارنويسی چندان بر سبک وی غلبه داشته كه برایش داستان‌ها و طنزها ساخته‌اند. دلیل انتخاب این سبک این بود که در قرن دهم و یازدهم هجری، فضای مناسبی برای رشد معارف عقلی و فلسفی وجود نداشت؛ از این رو، او با دشوارنويسی توانست اندیشه‌های خود را بیان کند. دلیل دیگر این بود که الفاظ معمول، گنجايش معارف فلسفی را ندارد و بايد به سراغ رمز و سمبل و … رفت. پیش از وی فيلسوفان اسلامی مانند سهروردی و ابن سينا هم در رسائل رمزی و تمثيلی از اين روش بهره گرفته‌اند؛ امّا میرداماد به تدوین یک نظام واژگانی خاصّ برای منظومۀ فکری خود دست یازید. میرداماد فیلسوفی متمایل به اشراق است. این امر هم در عناوین کتاب‌های وی و هم در تخلّص شعری او، «اشراق» نمود یافته است.

از ویژگی‌های کار فلسفی میرداماد، به کارگیری مباحث عددی و حروفی در حلّ مسائل فلسفی است. چنین روشی منحصر به خود میرداماد و گویا منبعث از مواریث علمی نهضت حروفیّه است. ملّاعلی نوری نیز در این شیوه پیرو میر است.

 

 

 او در مکتب خویش شاگردان بسیار ارزشمندی را پرورش داد که هر یک شخصیّت‌های برجستۀ تاریخ تفکر عقلانی مسلمانان به شمار آمده و در رشد و بالندگی معارف دینی به‌ ویژه حکمت اسلامی نقش به‌سزایی داشته­‌اند. مشهورترین ایشان که برخی از او اجازۀ روایت نیز گرفته­‌اند، عبارتند از: میر سیّد احمد علوی‌عاملی (شارح قبسات و تقویم الإیمان و وصی میرداماد)، ملّاصدرای شیرازی، ملّاشمسای گیلانی، ملّاعبدالغفار گیلانی، محمد اشکوری دیلمی لاهیجی، ابوالفتح گیلانی، سید احمد عزیزی درب امامی، نظام‌­الدین احمد دشتکی، شیخ عبدالله سمنانی، حسین بن حیدر کرکی، محمد حسن زلالی خراسانی، ملا خلیل غازی قزوینی، میر محمّدتقی استرآبادی و ملّاعبدالمطّلب طالقانی.

بیش از صد اثر خُرد و کلان برای میر برشمرده‌اند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: «القبسات»، «الأفق المبین»، «جذوات و مواقیت»، «الصراط المستقیم في ربط الحادث بالقديم»، «نبراس الضياء و تسواء السواء في شرح البداء و إثبات جدوی الدعاء»، «تقویم الإیمان»، «شرح تقدمة تقویم الإیمان»، «التقدیسات»، «الإیماضات»، «الإیقاظات»، «الرواشح السماویّة فی شرح الأحادیث الإمامیّة»، «شرح الصحیفة الکاملة السجّادیه»، «التعليقة علی کتاب الكافي»، «السبع الشداد»، «الإعضالات العویصات»، «الأربعة ایّام»، «شرعة التسمیة حول حرمة تسمية صاحب الأمر(عج)»، «ضوابط الرضاع»، «التصحیفات» و «دیوان اشعار».

آن­‌گونه که در منابع تاریخی آمده است، میرداماد دارای دو فرزند نیز بوده است؛ پسری به نام میرزا صدرا و دخترش که در حبالۀ نکاح میر سیّد احمد علوی بود که خاندان میرداماد همگی از نوادگان این بانو می‌باشند.

میر به خاطر صفای باطنی و قدرت فوق­‌العادۀ علمی، در میان مردم جایگاه ویژه­‌ای داشت و از مقرّبان شاه عباس صفوی بود؛ شاه اگرچه از قدرت سیاسی و مرجعیت اجتماعی میرداماد تا حدودی بیمناک بود، اما در موارد مختلفی برای استفتاء، مشورت و انشاء نامه‌های سیاسی و بین‌المللی به او مراجعه می‌کرد.

وی سرانجام پس از سال‌ها تحقیق، تألیف، تربیت شاگردان، مجاهده و حضور در صحنه­‌های سیاسی، در سال ۱۰۴۰  هجری‌قمری در سفری که به همراه شاه صفوی به مقصد زیارت عتبات عالیات رفته بود، در میان راه کربلا و نجف، در حالی که آیۀ «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» را زمزمه می­‌کرد، چشم از جهان فرو بست و پیکر مطهّر وی را طبق وصیّتش در نجف اشرف دفن نمودند. «وَسَلاَمٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً». ملّاعبدالله کرمانی متخلّص به «أمانی» در تاریخ وفات میرداماد چنین سروده است:

فغان از جور این چرخ جفاکیش / کزو گردد دل هر شاد ناشاد

ز اولاد نبی دانای عصری / که مثلش مادر ایام کم زاد

محمّدباقر داماد کز وی / عروس فضل و دانش بود دلشاد

خرد از ماتمش گریان شد و گفت: / «عروس علم و دین را مُرد داماد»

مطالعۀ بیشتر:

میرداماد در ویکی‌پدیا / میرداماد در ویکی نور / میرداماد در ویکی‌شیعه / میرداماد در دایرة‌المعارف طهور / میرداماد در دانشنامۀ اهل البیت (ع)

پست‌های مرتبط:

 حکیم استرآباد، میرداماد / انفاس رحمانی بر حکمت یمانی / معلّم ثالث / شرح‌حال میرداماد و میرفندرسکی/ میرداماد (خامنه‌ای) / میرداماد (رزّاقی) / سایۀ اشراق / میرداماد در «الفلاسفة الشیعة»


  • مشاهدۀ «مروری بر آثار میرداماد» در آپارات:

[۱]. گویند که: «محقّق کرکی حسب­‌الأمر رؤیایی حضرت امیرالمؤمنین(ع)، دختر خود را به عقد نکاح شمس‌­الدین محمّد در آورده که به فرمودۀ آن حضرت فرزندی از او ظاهر خواهد شد که وارث علوم انبیا و اوصیا خواهد گردید، لکن بعد از چندی پیش از آنکه فرزندی متولّد گردد، آن دختر وفات نمود و محقّق از بی‌­نتیجگی ظاهری آن رؤیای رحمانی در حیرت بود تا بار دویم باز در خواب آن حضرت فرمود که همانا مراد ما دختر دیگرت بوده نه این دختر متوفّی. اینک آن امر جهان‌مطاع را امتثال کرده و دختر دیگرش را به عقد شمس­‌الدین درآورد و بعد از چندی همین میرداماد به‌ وجود آمد و به مدارج عالیۀ علمیّه ارتقا یافت و مصداق آن رؤیای رحمانی گردید. اینکه در السنۀ بعضی دایر است و در کتبی چون قاموس الاعلام چنین گفته‌اند که خود محمدباقر داماد شاه عباس کبیر بوده و این لقب مشهوری داماد و میرداماد بدان مصاهرت مستند است، همانا ناشی از قلّت تتبّع و بی اطلاعی از حال ایرانیان است.» (ریحانة‌الأدب، ج ۵، صص ۵۶-۵۷).

[۲]. میرداماد به واسطۀ اهتمام در تعلیم و تعالی فلسفۀ مشّاء و کوششی که در ارائۀ یک صورت‌بندی کامل و اصیل از اندیشۀ اسلامی به کاربسته، به «معلّم ثالث» اشتهار یافته است. تعبیر بلند و ممتاز «ثالث المعلّمَین، بل المعلّم الأوّل» در حقّ میرداماد، در استفتاء دربار صفوی از وی پیرامون محاربه با سپاه عثمانی، به کار رفته است (نگر: میرداماد، ص۱۶۴، در گفتآورد از میراث اسلامی ایران).

[۳]. ریاض العلماء، ج ۵، ص۶۷ .

[۴]. خلاصة‌الأشعار، به نقل از مقدمۀ کتاب القبسات، صفحۀ بیست و نه (باتغییر یک لفظ).

[۵]. میر را در علوم شرعی و نقلی، پایگاهی بلند و جامعیّتی مثال‌زدنی است. حوزۀ درس او ارائه‌دهندۀ اندیشه‌ای بود که با احادیث و روایات اهل بیت عصمت و طهارت و نیز آراء تفسیری، قرابت و هماهنگی زیادی داشت. حواشی و آثار میرداماد در فقه، حدیث و تفسیر، که افزون بر چهل اثر از حدود نود اثر اوست، نشان از توجّه ویژۀ او به نقلیات در کنار آثار عمیق فلسفی وی دارد. از سوی دیگر انتساب میر به منسب شیخ الاسلامی بعد از وفات شیخ بهائی و نیز ثناخوانی اصحاب علوم شرعی بر او، گمان مرجعیّتِ محوری میر را در اکثر زمینه‌های علوم دینی، قوّت می‌بخشد. برای نمونه، شیخ یوسف بحرانی در کتاب گران‌سنگ لؤلؤة البحرین، از میرداماد با وصف «ماهرٌ فی النّقلیات» یاد کرده و رأی او را در باب سیادت هاشمیّ‌ّالاُمّ، موافق نظرات فقهی خویش می‌شمرد (نگر: لؤلؤة البحرین، صص۱۲۹-۱۳۰).